ختنهسيرون يا دَسحلال كنون
ختنه سيرون يكي از جشنهاي بزرگ براي هر خانواده پسردار محسوب ميشد .بعد از انكه پسر هفت يا هشت ساله ميشد و پاري اوقات بيشتر كه تا چهارده الي پانزده سالگي هم مي رسيد . خانواده قبل از هر كاري روز و ساعت خوش را انتخاب كرده و پس از تهيه ديدن مقدمات و دعوت مهمانها و فاميل در وقت و ساعت معين پسر بچه را كه مي خواستند ختنه كنند به حمام مي بردند و اين حمام دستكمي از حمام دامادي نداشت . حمام را تزئين ميكردند . نوازندگان – لوطيها - بالاي بام حمام و يا در رختكن حمام مينواختند . با شربت و شيريني از مهمانان پذيرايي ميشد .
در حمام موهاي پسر را مي تراشيدند و سرش را حنا ميبستند و پس از شستوشو توسط خود حمامي ، به او لباس نو مي پوشاندند . دم در حمام توسط اوستاي حمام برايش آيينه و قران ميگرفتند و بچه و يا پدر بچه پول همراه با شيريني در سيني اوستا ميگذاشتند و پدر بچه پول حمام تمام مهمانها را كه اصطلاحا به انها خيلون ميگفتند را ميپرداخت و با سلام و صلوات و بوي خوش پسر را از حمام بيرون ميبردند .
جلوي در منزل ، به عنوان صدقه گوسفندي جلوي پاي بچه ميكشتند و گوشتش را به فقرا مي دادند و به محض ورود مادر و اعظاي خانواده مثل ورود عروس به خانه كلولو – كِل - مي كشيدند و پول و نقل و شكلات بر سرش ميپاشيدند .
پس از نهار كه خيلي مفصل بود . پسر بچه را بر روي تختي بالا تر از همه و دور از دسترس مي خواباندند و دلاك ، كه بيشتر اوستاي حمام بود به سروقت بچه مي رفت . ابزار كار دلاك عبارت بود از ني ، تيغ خيلي تيز و مقداري پنبه . از لحظهاي كه دلاك به طرف بچه مي رفت همه ساكت مي شدند و اين سكوت انقدر ترسناك بود كه بچه هر قدر هم شجاع بود و خودش را مهيا كرده بود ، به گريه مي افتاد . دلاك كنار بچه مينشست . پدر بچه شلوار او را در مياورد . دو سه نفر دستهاي پسر را مي گرفتند . دو نفر از دو طرف پاهاي او را از هم باز مي كردند . دلاك حيلي خونسرد و در كمال بيخيالي اول مقداري پنبه را مي سوزاند و كنارش مي گذاشت . بعد يك تكهي ني به اندازه تقريبي پنج سانتيمتر مي بريد و وسط آن را شكاف ميداد و كنار پنبه ها ميگذاشت . تيغش را تيز ميكرد و در آخر وسط پاهاي باز شدهي پسر بچه مينشست . آلت او را به دست مي گرفت . جمعيت كه تا به حال ساكت بود يكدفعه شروع به كل كشيدن مي كنند و لوطيان به نواختن تا صداي گريهي بچه به مادرش نرسد .
دلاك پوست الت بچه را به اندازه يك الي دو سانت جلو ميكشيد و ني شكافته شده را مثل گيره بر سر آن مي زد تا پوست بر نگردد و يا بيشتر از حد مقرر نبرد و انگاه با يك ظربه پوست را ميبريد و قبل از بيرون زدن خون پنبههاي سوخته شده را به شكل عمامهاي دور تا دور آلت بچه مي گذاشت و سپس با تكه چوبي به اندازه بيست سانتي متر كه قبلا توسط مادر فراهم شده بود و دور ان را پنبه پيچيده و رويش را با پارچه هاي رنگ و وارنگ تزئين كرده بودند دو پاي بچه را از زانو به هم ميبست تا پاهايش به هم نيايد و زخم دهن باز نكند و منجر به خون ريزي شود و سپس تكهي بريده شده را لاي پنبه ميگذاشت و در كنار پوستهاي خشكيده قبلي مي گذاشت و انها را با افتخار به همه نشان مي داد . اين پوستها را در موقع مرگ دلاك لاي كفنش ميگذاشتند و معتقد بودند در روز قيامت به خاطر همين پوست ها – كه نشانگر مسلمان نمودن ادمها بود – خداوند از تقصير هاي او ميگذرد .
تا سه روز روي پاهاي بچه را نمي پوشاندند و بعد از ان پاهاي او را باز ميكردند و دور كمرش لنگ قرمزي مي بستند . رنگ قرمز را بدين جهت انتخاب مي كردند كه آن را دفع كننده جن و آل ميدانستند و اگر بچهاي پس از عمل ختنه دچار خونريزي ميشد و يا بيهوش ميشد و بيحال ميگشت ، ميگفتند " آل زده و يا جن زده شده "و برايش دعا مي گرفتند .
از لحطهاي كه بچه ختنه ميشد و در رختخواب ميخوابيد ، بالاي سرش قران و يك شي آهني تيز مثل قيچي يا كارد مي گذاشتند چون معتقد بودند آل از اين اشايا مي ترسد و براي اينكه آل به بچه نزند تا سه روز بالاي سر او شب زنده داري ميكردند و حرفهاي ناخوشآيند نمي زدند چون معتقد بودن " بچه را ترس وَر ميداره "و ناپريزي - ناپرهيزي - ميكند .
بعد از ختنه مدعوين و افارد فاميل پول يا چيزي به عنوان "شيريني دسحلال كنون " ميدادند كه اين هديه بستگي به نسبت خويشاوندي و وسع اشخاص داشت و از يك جعبه شيريني يا آبنبات – پِپرمه – گرفته تا پول و گوسفند وفرش و طلا ختم ميشد .
در بعضي جاها مثل بم رسم بر اين بود بچه را روي تخت ، صندلي و يا جاي بلندي مي نشاندند . مدعوين تك به تك جلو آمده و هديهي خود را تقديم ميكردند و يكي كه صداي بلندي داشت طرف را معرفي و هديه اش را با صداي بلند اعلام مي كرد و بقيه با صداي بلند مي گفتند " خونهش آبادون " وبه اين عمل فضل ميگفتند – در عروسي ها هم به همين نحو عمل مي كنند . هنوز هم در بم و جيرفت و بافت اين عمل كه به آن فضل جمع كردن ميگويند اجرا مي شود .
( البته اين فضل جمع كردن قواعد و مقررات خاصي دارد كه در آينده به عرضتان ميرسانم )
اگر در خانوادهاي دو بچه را با هم ختنه ميكردند ، براي جلوگيري از حادثه يا چشمزخم گوسفند يا خروسي را همزمان به عنوان سومين خون ميكشتند و صدقه ميكردند و معتقد بودند هر دويي با سه كامل ميشود .
مادر بچه پس از ختنه هر شب سه جنس – گندم ، جو و يا برنج – را بالاي سر بچه مي گذاشت و صبح قبل از طلوع دست بچه را روي آنها مي گذاشت و به عنوان صدقه پشت در خانه ميگذاشت . گذاشتن صدقه شه شب متوالي تكرار ميشد . اينگونه صدقات توسط عابرين مستحق جمعآوري ميشدند . از آرد صدقه شده خميري تهيه ميكردند و به سگ ميدادند و معتقد بودند صدقهاي كه به سگ ميدهند زودتر تاثير ميكند .
به جشن ختنه سيرون " چولبرون ، و دسحلال كنون " هم ميگويند
در بعضي جاها مثل سيرجان به بچهاي كه ختنه مي كردند " دوماد كُچكو " ميگويند
كُجكو = كوچك
ختنه سيرون يكي از جشنهاي بزرگ براي هر خانواده پسردار محسوب ميشد .بعد از انكه پسر هفت يا هشت ساله ميشد و پاري اوقات بيشتر كه تا چهارده الي پانزده سالگي هم مي رسيد . خانواده قبل از هر كاري روز و ساعت خوش را انتخاب كرده و پس از تهيه ديدن مقدمات و دعوت مهمانها و فاميل در وقت و ساعت معين پسر بچه را كه مي خواستند ختنه كنند به حمام مي بردند و اين حمام دستكمي از حمام دامادي نداشت . حمام را تزئين ميكردند . نوازندگان – لوطيها - بالاي بام حمام و يا در رختكن حمام مينواختند . با شربت و شيريني از مهمانان پذيرايي ميشد .
در حمام موهاي پسر را مي تراشيدند و سرش را حنا ميبستند و پس از شستوشو توسط خود حمامي ، به او لباس نو مي پوشاندند . دم در حمام توسط اوستاي حمام برايش آيينه و قران ميگرفتند و بچه و يا پدر بچه پول همراه با شيريني در سيني اوستا ميگذاشتند و پدر بچه پول حمام تمام مهمانها را كه اصطلاحا به انها خيلون ميگفتند را ميپرداخت و با سلام و صلوات و بوي خوش پسر را از حمام بيرون ميبردند .
جلوي در منزل ، به عنوان صدقه گوسفندي جلوي پاي بچه ميكشتند و گوشتش را به فقرا مي دادند و به محض ورود مادر و اعظاي خانواده مثل ورود عروس به خانه كلولو – كِل - مي كشيدند و پول و نقل و شكلات بر سرش ميپاشيدند .
پس از نهار كه خيلي مفصل بود . پسر بچه را بر روي تختي بالا تر از همه و دور از دسترس مي خواباندند و دلاك ، كه بيشتر اوستاي حمام بود به سروقت بچه مي رفت . ابزار كار دلاك عبارت بود از ني ، تيغ خيلي تيز و مقداري پنبه . از لحظهاي كه دلاك به طرف بچه مي رفت همه ساكت مي شدند و اين سكوت انقدر ترسناك بود كه بچه هر قدر هم شجاع بود و خودش را مهيا كرده بود ، به گريه مي افتاد . دلاك كنار بچه مينشست . پدر بچه شلوار او را در مياورد . دو سه نفر دستهاي پسر را مي گرفتند . دو نفر از دو طرف پاهاي او را از هم باز مي كردند . دلاك حيلي خونسرد و در كمال بيخيالي اول مقداري پنبه را مي سوزاند و كنارش مي گذاشت . بعد يك تكهي ني به اندازه تقريبي پنج سانتيمتر مي بريد و وسط آن را شكاف ميداد و كنار پنبه ها ميگذاشت . تيغش را تيز ميكرد و در آخر وسط پاهاي باز شدهي پسر بچه مينشست . آلت او را به دست مي گرفت . جمعيت كه تا به حال ساكت بود يكدفعه شروع به كل كشيدن مي كنند و لوطيان به نواختن تا صداي گريهي بچه به مادرش نرسد .
دلاك پوست الت بچه را به اندازه يك الي دو سانت جلو ميكشيد و ني شكافته شده را مثل گيره بر سر آن مي زد تا پوست بر نگردد و يا بيشتر از حد مقرر نبرد و انگاه با يك ظربه پوست را ميبريد و قبل از بيرون زدن خون پنبههاي سوخته شده را به شكل عمامهاي دور تا دور آلت بچه مي گذاشت و سپس با تكه چوبي به اندازه بيست سانتي متر كه قبلا توسط مادر فراهم شده بود و دور ان را پنبه پيچيده و رويش را با پارچه هاي رنگ و وارنگ تزئين كرده بودند دو پاي بچه را از زانو به هم ميبست تا پاهايش به هم نيايد و زخم دهن باز نكند و منجر به خون ريزي شود و سپس تكهي بريده شده را لاي پنبه ميگذاشت و در كنار پوستهاي خشكيده قبلي مي گذاشت و انها را با افتخار به همه نشان مي داد . اين پوستها را در موقع مرگ دلاك لاي كفنش ميگذاشتند و معتقد بودند در روز قيامت به خاطر همين پوست ها – كه نشانگر مسلمان نمودن ادمها بود – خداوند از تقصير هاي او ميگذرد .
تا سه روز روي پاهاي بچه را نمي پوشاندند و بعد از ان پاهاي او را باز ميكردند و دور كمرش لنگ قرمزي مي بستند . رنگ قرمز را بدين جهت انتخاب مي كردند كه آن را دفع كننده جن و آل ميدانستند و اگر بچهاي پس از عمل ختنه دچار خونريزي ميشد و يا بيهوش ميشد و بيحال ميگشت ، ميگفتند " آل زده و يا جن زده شده "و برايش دعا مي گرفتند .
از لحطهاي كه بچه ختنه ميشد و در رختخواب ميخوابيد ، بالاي سرش قران و يك شي آهني تيز مثل قيچي يا كارد مي گذاشتند چون معتقد بودند آل از اين اشايا مي ترسد و براي اينكه آل به بچه نزند تا سه روز بالاي سر او شب زنده داري ميكردند و حرفهاي ناخوشآيند نمي زدند چون معتقد بودن " بچه را ترس وَر ميداره "و ناپريزي - ناپرهيزي - ميكند .
بعد از ختنه مدعوين و افارد فاميل پول يا چيزي به عنوان "شيريني دسحلال كنون " ميدادند كه اين هديه بستگي به نسبت خويشاوندي و وسع اشخاص داشت و از يك جعبه شيريني يا آبنبات – پِپرمه – گرفته تا پول و گوسفند وفرش و طلا ختم ميشد .
در بعضي جاها مثل بم رسم بر اين بود بچه را روي تخت ، صندلي و يا جاي بلندي مي نشاندند . مدعوين تك به تك جلو آمده و هديهي خود را تقديم ميكردند و يكي كه صداي بلندي داشت طرف را معرفي و هديه اش را با صداي بلند اعلام مي كرد و بقيه با صداي بلند مي گفتند " خونهش آبادون " وبه اين عمل فضل ميگفتند – در عروسي ها هم به همين نحو عمل مي كنند . هنوز هم در بم و جيرفت و بافت اين عمل كه به آن فضل جمع كردن ميگويند اجرا مي شود .
( البته اين فضل جمع كردن قواعد و مقررات خاصي دارد كه در آينده به عرضتان ميرسانم )
اگر در خانوادهاي دو بچه را با هم ختنه ميكردند ، براي جلوگيري از حادثه يا چشمزخم گوسفند يا خروسي را همزمان به عنوان سومين خون ميكشتند و صدقه ميكردند و معتقد بودند هر دويي با سه كامل ميشود .
مادر بچه پس از ختنه هر شب سه جنس – گندم ، جو و يا برنج – را بالاي سر بچه مي گذاشت و صبح قبل از طلوع دست بچه را روي آنها مي گذاشت و به عنوان صدقه پشت در خانه ميگذاشت . گذاشتن صدقه شه شب متوالي تكرار ميشد . اينگونه صدقات توسط عابرين مستحق جمعآوري ميشدند . از آرد صدقه شده خميري تهيه ميكردند و به سگ ميدادند و معتقد بودند صدقهاي كه به سگ ميدهند زودتر تاثير ميكند .
به جشن ختنه سيرون " چولبرون ، و دسحلال كنون " هم ميگويند
در بعضي جاها مثل سيرجان به بچهاي كه ختنه مي كردند " دوماد كُچكو " ميگويند
كُجكو = كوچك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر