۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۳, یکشنبه

ختنه‌سيرون يا دست حلال‌كنون

ختنه‌سيرون يا دَس‌حلال كنون

ختنه سيرون يكي از جشن‌هاي بزرگ براي هر خانواده پسردار محسوب مي‌شد .بعد از انكه پسر هفت يا هشت ساله مي‌شد و پاري اوقات بيشتر كه تا چهارده الي پانزده سالگي هم مي رسيد . خانواده قبل از هر كاري روز و ساعت خوش را انتخاب كرده و پس از تهيه ديدن مقدمات و دعوت مهمان‌ها و فاميل در وقت و ساعت معين پسر بچه را كه مي خواستند ختنه كنند به حمام مي بردند و اين حمام دست‌كمي از حمام دامادي نداشت . حمام را تزئين مي‌كردند . نوازندگان – لوطي‌ها - بالاي بام حمام و يا در رختكن حمام مي‌نواختند . با شربت و شيريني از مهمانان پذيرايي مي‌شد .
در حمام موهاي پسر را مي تراشيدند و سرش را حنا مي‌بستند و پس از شست‌وشو توسط خود حمامي ، به او لباس نو مي پوشاندند . دم در حمام توسط اوستاي حمام برايش آيينه و قران مي‌گرفتند و بچه و يا پدر بچه پول همراه با شيريني در سيني اوستا مي‌گذاشتند و پدر بچه پول حمام تمام مهمان‌ها را كه اصطلاحا به انها خيلون مي‌گفتند را مي‌پرداخت و با سلام و صلوات و بوي خوش پسر را از حمام بيرون مي‌بردند .
جلوي در منزل ، به عنوان صدقه گوسفندي جلوي پاي بچه مي‌كشتند و گوشتش را به فقرا مي دادند و به محض ورود مادر و اعظاي خانواده مثل ورود عروس به خانه كلولو – كِل - مي كشيدند و پول و نقل و شكلات بر سرش مي‌پاشيدند .
پس از نهار كه خيلي مفصل بود . پسر بچه را بر روي تختي بالا تر از همه و دور از دسترس مي خواباندند و دلاك ، كه بيشتر اوستاي حمام بود به سروقت بچه مي رفت . ابزار كار دلاك عبارت بود از ني ، تيغ خيلي تيز و مقداري پنبه . از لحظه‌اي كه دلاك به طرف بچه مي رفت همه ساكت مي شدند و اين سكوت انقدر ترسناك بود كه بچه هر قدر هم شجاع بود و خودش را مهيا كرده بود ، به گريه مي افتاد . دلاك كنار بچه مي‌نشست . پدر بچه شلوار او را در مي‌اورد . دو سه نفر دست‌هاي پسر را مي گرفتند . دو نفر از دو طرف پاهاي او را از هم باز مي كردند . دلاك حيلي خونسرد و در كمال بي‌خيالي اول مقداري پنبه را مي سوزاند و كنارش مي گذاشت . بعد يك تكه‌ي ني به اندازه تقريبي پنج سانتي‌متر مي بريد و وسط آن را شكاف مي‌داد و كنار پنبه ها مي‌گذاشت . تيغش را تيز مي‌كرد و در آخر وسط پاهاي باز شده‌ي پسر بچه مي‌نشست . آلت او را به دست مي گرفت . جمعيت كه تا به حال ساكت بود يكدفعه شروع به كل كشيدن مي كنند و لوطيان به نواختن تا صداي گريه‌ي بچه به مادرش نرسد .
دلاك پوست الت بچه را به اندازه يك الي دو سانت جلو مي‌كشيد و ني شكافته شده را مثل گيره بر سر آن مي زد تا پوست بر نگردد و يا بيشتر از حد مقرر نبرد و انگاه با يك ظربه پوست را مي‌بريد و قبل از بيرون زدن خون پنبه‌هاي سوخته شده را به شكل عمامه‌اي دور تا دور آلت بچه مي گذاشت و سپس با تكه چوبي به اندازه بيست سانتي متر كه قبلا توسط مادر فراهم شده بود و دور ان را پنبه پيچيده و رويش را با پارچه هاي رنگ و وارنگ تزئين كرده بودند دو پاي بچه را از زانو به هم مي‌بست تا پاهايش به هم نيايد و زخم دهن باز نكند و منجر به خون ريزي شود و سپس تكه‌ي بريده شده را لاي پنبه مي‌گذاشت و در كنار پوست‌هاي خشكيده قبلي مي گذاشت و انها را با افتخار به همه نشان مي داد . اين پوست‌ها را در موقع مرگ دلاك لاي كفنش مي‌گذاشتند و معتقد بودند در روز قيامت به خاطر همين پوست ها – كه نشانگر مسلمان نمودن ادم‌ها بود – خداوند از تقصير هاي او مي‌گذرد .
تا سه روز روي پاهاي بچه را نمي پوشاندند و بعد از ان پاهاي او را باز مي‌كردند و دور كمرش لنگ قرمزي مي بستند . رنگ قرمز را بدين جهت انتخاب مي كردند كه آن را دفع كننده جن و آل مي‌دانستند و اگر بچه‌اي پس از عمل ختنه دچار خونريزي مي‌شد و يا بيهوش مي‌شد و بي‌حال مي‌گشت ، مي‌گفتند " آل زده و يا جن زده شده "‌و برايش دعا مي گرفتند .
از لحطه‌اي كه بچه ختنه مي‌شد و در رختخواب مي‌خوابيد ، بالاي سرش قران و يك شي آهني تيز مثل قيچي يا كارد مي گذاشتند چون معتقد بودند آل از اين اشايا مي ترسد و براي اينكه آل به بچه نزند تا سه روز بالاي سر او شب زنده داري مي‌كردند و حرف‌هاي ناخوش‌آيند نمي زدند چون معتقد بودن " بچه را ترس وَر مي‌داره "‌و ناپريزي - ناپرهيزي - مي‌كند .
بعد از ختنه مدعوين و افارد فاميل پول يا چيزي به عنوان "شيريني دس‌حلال كنون " مي‌دادند كه اين هديه بستگي به نسبت خويشاوندي و وسع اشخاص داشت و از يك جعبه شيريني يا آبنبات – پِپرمه – گرفته تا پول و گوسفند وفرش و طلا ختم مي‌شد .
در بعضي جاها مثل بم رسم بر اين بود بچه را روي تخت ، صندلي و يا جاي بلندي مي نشاندند . مدعوين تك به تك جلو آمده و هديه‌ي خود را تقديم مي‌كردند و يكي كه صداي بلندي داشت طرف را معرفي و هديه اش را با صداي بلند اعلام مي كرد و بقيه با صداي بلند مي گفتند " خونه‌ش آبادون "‌ وبه اين عمل فضل مي‌گفتند – در عروسي ها هم به همين نحو عمل مي كنند . هنوز هم در بم و جيرفت و بافت اين عمل كه به آن فضل جمع كردن مي‌گويند اجرا مي شود .
( البته اين فضل جمع كردن قواعد و مقررات خاصي دارد كه در آينده به عرضتان مي‌رسانم )
اگر در خانواده‌اي دو بچه را با هم ختنه مي‌كردند ، براي جلوگيري از حادثه يا چشم‌زخم گوسفند يا خروسي را همزمان به عنوان سومين خون مي‌كشتند و صدقه مي‌كردند و معتقد بودند هر دويي با سه كامل مي‌شود .
مادر بچه پس از ختنه هر شب سه جنس – گندم ، جو و يا برنج – را بالاي سر بچه مي گذاشت و صبح قبل از طلوع دست بچه را روي آنها مي گذاشت و به عنوان صدقه پشت در خانه مي‌گذاشت . گذاشتن صدقه شه شب متوالي تكرار مي‌شد . اينگونه صدقات توسط عابرين مستحق جمع‌آوري مي‌شدند . از آرد صدقه شده خميري تهيه مي‌كردند و به سگ مي‌دادند و معتقد بودند صدقه‌اي كه به سگ مي‌دهند زود‌تر تاثير مي‌كند .
به جشن ختنه سيرون " چول‌برون ، و دس‌حلال كنون " هم مي‌گويند
در بعضي جاها مثل سيرجان به بچه‌اي كه ختنه مي كردند " دوماد كُچكو " مي‌گويند
كُجكو = كوچك

هیچ نظری موجود نیست: