روز بيست و هفتم ماه رمضان ، بر خلاف همهي روزهاي سخت و بيرنگ ماه ، براي زنها ، روز ديگري است . در اين روز به دليل كشته شدن قاتل امام علي – ابن ملجم – مردم جشن ميگيرند و از آن رخوت تقريبا يك ماهه بيرون ميايند . – اين براي زنها نعمتي است كه ميتوانستند به حمام رفته و دستي به سر ورويشان بكشند . رنگ و وسمه و بند انداختن و كمي سرخاب و سفيدآب و از همه مهمتر بيرون زدن از خانه و ديدن آدمهاي ديگر و …
در اين روز از صبح زود همه مهياي رفتن به مسجد صاحبالزمان [1] مي شدند . اكثر زنها سعي مي كردند لوازم آرايش سردستي خود را كه عبارت از مقداري سرخاب بود و سفيدآب نقره را همراه مي بردند و در انجا با يافتن جاي خلوتي خودشان را خوشگل مي كردند . اين روز روز برآوردن دعا ها هم محسوب مي شد . يكي از اين راهها گدايي هفت فاطمه بود هر كسي حاجتي داشت با مراجعه به هفت زن به نام هاي فاطمه و گردن كج كردن و التماس كردن پيش آنها برای ادای نذرش چيزي از آنها مي خواست و آنها كه ميدانستند در اين روز با چه چيزي مواجه مي شوند از قبل مقداري تكه هاي كوچك پارچه – سرمغراضي – با خودشان داشتند و به هر كدام از اين مراجعه كنندگان تكهاي مي دادند . بعد حاجتخواه به دنبال هفت مرد به نام علي ميگشت و از آنها هم چيزي طلب ميكرد و آنها بنا به وسعشان از يك شاهي – سكهي كم آرزش ان زمان – تا يك قران كف دست اين گدايان حاجت خواه ميگذاشتند .و حالا نوبت هفت محمد بود ، و انها هم مثل ديگران چيزي ميپرداختند .
زنی كه حاجت داشت ، با پول به دست آمده و پولي كه خودش به آن ميافزود به بازار مي رفت . تكهي پارچهاي ميخريد و تا روز عيد فطر مي بايست پيراهني بدوزد و در آن روز ، بر تن خود يا فرزندش بنمايد تا حاجتش برآورده گردد ./
راه ديگر عريضه – نامه – نوشتن به حضرت صاحبالزمان بود . در بيرون صحن مسجد چاهي بود و سيدي در كنار آن نشسته بود – اين سيد معمولا آخوند بود – زن به او مراجعه مي كرد حاجتش را براي سيد ميگفت . سيد بر تكهي كوچك كاغذ آنچه را كه او مي خواست مي نوشت و از ظرف گلي كه كنارش داشت مقداري بر ميداشت . كاغذ را لوله كرده و در ميان آن جا ميداد و به دست زن مي داد و او با خلوص نيت . گل گلوله شده را به داخل چاه مياندخت و يا به همان سيد وكالت ميداد تا اين عمل را انجام دهد .
درحال حاضر چاه مسجد صاحبالزمان به دليل ساخت ساز از ديد پنهان شده است و مردم به مسجد بازار شاه كه كنار بازار است مي روند . البته در سالهاي اول انقلاب سر اين چاه را بسته بودند . اما فعلا با باز كردن درز كوچكي – به اندازه شكاف صندوق هاي پست - در بالاي آن زنها ميتوانند عريضهي خود را در چاه بيندازند
[1] مسجدي كنار كوههايي به همين نام ، در خارج از شهر كرمان . محل قبرستان شهر و به دليل ساختن جنگلي مصنوعی در کنارهی آن و سر سبز بودن ، گردشگاه عمومی و اصلی مردم نيز هست
در اين روز از صبح زود همه مهياي رفتن به مسجد صاحبالزمان [1] مي شدند . اكثر زنها سعي مي كردند لوازم آرايش سردستي خود را كه عبارت از مقداري سرخاب بود و سفيدآب نقره را همراه مي بردند و در انجا با يافتن جاي خلوتي خودشان را خوشگل مي كردند . اين روز روز برآوردن دعا ها هم محسوب مي شد . يكي از اين راهها گدايي هفت فاطمه بود هر كسي حاجتي داشت با مراجعه به هفت زن به نام هاي فاطمه و گردن كج كردن و التماس كردن پيش آنها برای ادای نذرش چيزي از آنها مي خواست و آنها كه ميدانستند در اين روز با چه چيزي مواجه مي شوند از قبل مقداري تكه هاي كوچك پارچه – سرمغراضي – با خودشان داشتند و به هر كدام از اين مراجعه كنندگان تكهاي مي دادند . بعد حاجتخواه به دنبال هفت مرد به نام علي ميگشت و از آنها هم چيزي طلب ميكرد و آنها بنا به وسعشان از يك شاهي – سكهي كم آرزش ان زمان – تا يك قران كف دست اين گدايان حاجت خواه ميگذاشتند .و حالا نوبت هفت محمد بود ، و انها هم مثل ديگران چيزي ميپرداختند .
زنی كه حاجت داشت ، با پول به دست آمده و پولي كه خودش به آن ميافزود به بازار مي رفت . تكهي پارچهاي ميخريد و تا روز عيد فطر مي بايست پيراهني بدوزد و در آن روز ، بر تن خود يا فرزندش بنمايد تا حاجتش برآورده گردد ./
راه ديگر عريضه – نامه – نوشتن به حضرت صاحبالزمان بود . در بيرون صحن مسجد چاهي بود و سيدي در كنار آن نشسته بود – اين سيد معمولا آخوند بود – زن به او مراجعه مي كرد حاجتش را براي سيد ميگفت . سيد بر تكهي كوچك كاغذ آنچه را كه او مي خواست مي نوشت و از ظرف گلي كه كنارش داشت مقداري بر ميداشت . كاغذ را لوله كرده و در ميان آن جا ميداد و به دست زن مي داد و او با خلوص نيت . گل گلوله شده را به داخل چاه مياندخت و يا به همان سيد وكالت ميداد تا اين عمل را انجام دهد .
درحال حاضر چاه مسجد صاحبالزمان به دليل ساخت ساز از ديد پنهان شده است و مردم به مسجد بازار شاه كه كنار بازار است مي روند . البته در سالهاي اول انقلاب سر اين چاه را بسته بودند . اما فعلا با باز كردن درز كوچكي – به اندازه شكاف صندوق هاي پست - در بالاي آن زنها ميتوانند عريضهي خود را در چاه بيندازند
[1] مسجدي كنار كوههايي به همين نام ، در خارج از شهر كرمان . محل قبرستان شهر و به دليل ساختن جنگلي مصنوعی در کنارهی آن و سر سبز بودن ، گردشگاه عمومی و اصلی مردم نيز هست
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر